پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
:: بازدید امروز : 2410 بار
:: بازدید دیروز : 4680 بار
:: بازدید کل : 106402 بار
:: مطالب ارسال شده : 29 پست
:: فایل های ارسال شده : 0 پست
:: بروز رسانی : 6 فروردین 1399
:: نسخه سایت: Beta 0.10
پیشنهاد سیراف
آرشیو
صفحه اول روزنامه ها
آرشیو
سیراف مدیا
آرشیو
آخرین مطالب آموزشی
آرشیو

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد.
غمگین شد اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.

گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد.

صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که از آن ها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند!

چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم و ناشکر پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان…

می توانید برای دریافت بروز مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید.

کد مطلب:173

اشتراک گذاری کنید:گوگل+لینکداینتلگرام
:: Information 290
تاریخ بروزرسانی: 6 فروردین 1399
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: Comments